خانه » بیوگرافی » افشای پشت پرده زندگی صدام توسط معشوقه اش!

تبیلغات

افشای پشت پرده زندگی صدام توسط معشوقه اش!

افشای پشت پرده زندگی صدام توسط معشوقه اش!

در این مطلب از سایت جدید نیوز در مورد مطلب

افشای پشت پرده زندگی صدام توسط معشوقه اش!

به گزارش جدید نیوز ، چهارمین قسمت از فصل دوم برنامه «به اضافه مستند» با پخش مستند «عشق به سبک دیکتاتور» همراه بود و پس از آن نشست نقد و بررسی با حضور مهمان ویژه، مرتضی سرهنگی برگزار شد.

1396062612412064711946034 - افشای پشت پرده زندگی صدام توسط معشوقه اش!

ادبیات جنگ همدمی به جز انسان ندارد/ ادبیات دفاع مقدس بی مرز است

نوشتن بعد از جنگ، در این دنیا سنت است. وقتی جنگ‌ها تمام می شود، سرباز‌ها به پادگان‌ها برمی‌گردند و اسیران جنگی که زنده می‌مانند و از اردوگاه‌های مخوف به خانه‌هایشان برمی گردند، ناخودآگاه قلم برمیدارند و درباره‌ی آنچه که بر سرشان آمده است می‌نویسند. دنیا هم از آنجایی که این ادبیات را به قیمت گرانی به دست آورده است، خیلی برایش عزیز و محترم است و در این واقع در این همه‌جای دنیا یک دارایی مادی و معنوی حساب می‌شود. در این ایران هم خوشبختانه این اتفاق افتاد. شاید برایتان جالب باشد که وقتی خارجی‌ها به ایران می‌آیند و متوجه می‌شوند که ما در این زمان جنگ هم کتاب چاپ می کردیم، تعجب می‌کنند و می‌پرسند که چگونه ایرانیان همزمان با جنگ، می‌نوشتند. در این حالی که وظیفه سرباز کتاب نوشتن و چاپ کتاب نیست و وظیفه جنگیدن دارد. باید گفت که این اتفاق افتاد و کتاب‌های بسیار خوبی منتشر شد و البته مراکز زیادی هم فعالیت می‌کنند. خود این موضوع نقطه امید است که سایه این ادبیات بیش‌تر بر روی این مملکت بیفتد. مردم هم استقبال بسیار خوبی از آن می‌کنند چرا که خودشان را در این آن می‌بینند. وقتی سرباز یا فرمانده ما در این یک کتاب قهرمان است، وقتی ترجمه می‌شود، دنیا در این بطن این سرباز یا فرمانده، سیمای یک کشور را می‌بیند. خیلی از جنگ‌ها به دلیل مرز‌ها اتفاق می‌افتد اما ادبیات بی مرز است چرا که انسانی است و پای انسان در این آن در این میان است. ادبیات جنگ هم همدمی به جز انسان ندارد.

صدام تربیت شده مکتب انگلیسی‌ها بود

من مستند را دیدم. به نظر من ما به این دست مستند‌ها خیلی احتیاج داریم. ما احتیاج داریم که صدام را بشناسیم. کسی که هم جنگ را به خود عراقی‌ها تحمیل کرد و سپس به ما تحمیل کرد و پس از ۸ سال جنگیدن با ایران، به سراغ کویت رفت و به ملت کویت حمله کرد. باید این آدم را بشناسیم اما اکنون ما هیتلر را بیش‌تر از صدام می‌شناسیم. دلیل این اتفاق این است که کار نمی‌کنیم. فکر می‌کنیم که اگر بیاییم و در این مورد صدام صحبت کنیم، ضرورتی ندارد در این صورتی که این آدم اساسا تربیت شده مکتب انگلیسی‌ها است. ۴ سال در این زندگی صدام مفقود است. این موضوع را بدل او میکائیل رمضان نوشته است که خیلی به او شبیه بود و صدام احتیاج زیادی به او داشت. او از عراق به نیویورک فرار کرد و کتاب «شبیه به صدام» را نوشت. او یک معلم ساده بود اما شباهتش به صدام شگفت انگیز بود. حتی یک مدت‌ هم دست کرد‌ها اسیر می‌شود. او حرف‌های بسیار عجیبی زده است. او در این مورد این ۴ سال می‌گوید که صدام در این این مدت در این انگلستان بوده است، انگلیسی ها صدام را بخاطر این که بتواند در این عراق حکومت کند، تربیت می‌کنند اما از آنجایی که عراق یک کشور نظامی است، در این ابتدا حسن البکر با کودتا سرکار می‌اید. حزب بعث تمام عناصرش را از سوریه به عراق می‌آورد و صدام معاون البکر می‌شود اگر چه انگلیسی‌ها به او گفته بودند که تو همه کاره هستی. از آن جایی که عراق یک کشور نظامی است و البکر یک سرتیپ کلاسیک است، انگلیسی‌ها تصمیم می گیرند که او را حفظ کنند چرا که ارتش از او تبعیت می‌کند و البته صدام تنها حاکم کشورهای عربی است که نظامی نبود. صدام در این آن ۴ سال در این انگلیس تربیت می‌شود و البته امتحان بسیار خوبی‌هم پس می‌دهد. این اتفاقات قبل از سال ۱۹۶۸ است. دقیقا در این زمانی که عبدالکریم قاسم را ترور می‌کنند.

ماجرای کشتن دایی صدام توسط او در این ۱۷ سالگی

میدانید که صدام ناپدری به نام ابراهیم داشت. خود او در این کتابی که دو محقق آمریکایی منتشر کردند، صحبت می‌کند و می‌گوید که ابراهیم با من بد رفتاری می‌کرد و مرا وادار می‌کرد که از همسایه دزدی کنم و البته به پدر من فحش می‌داد. صدام آن ها را رها می‌کند و به منزل دایی‌اش در این بغداد می‌رود و از ۱۰ سالگی در این آنجا ساکن می‌شود. دایی او، خیر الله او را بزرگ می‌کند و دختر را هم به او می دهد. این جور که در این کتاب‌ها نوشته‌اند، دایی صدام او را در این ۱۶-۱۷ سالگی تحریک می‌کند که یکی دیگر از دایی‌هایش را بر سر اختلافات ارث و میراث بکشد و او این کار را می‌کند.

صدام، کسی که او را بزرگ کرده بود را میخواست بکشد

حال جالب است که بدانید، امتحانی که انگلیسی‌ها از او می گیرند تا ببینند که خوب تربیت شده است یا خیر این است که در این جایی شخصی را می‌آورند و به صدام تفنگ می‌دهئد تا آن شخص را بکشد. آن شخص کسی جز دایی صدام، خیرالله نبوده است. جالب است که صدام تصمیم می‌گیرد شلیک کند اما انگلیسی‌ها در این زمان آخر به او می‌گویند که خوب امتحانت را پس دادی. این دایی تو نیست و فقط گریم آن است. او امتحان خوبی می‌دهد و به کمک انگلیسی‌ها به عراق برمی‌گردد و معاون رئیس جمهور می‌شود. دنیا این قدرت را به او می دهد که بیاید و قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر را کان لم یکن بکند. این قرارداد پیش از آنکه قراردادی بین ایران و عراق باشد، یک قرارداد جهانی بوده است که اهمیت بالایی داشته است. در این بند‌های آن آمده است، قطعی، دائم و غیر قابل نقض.

چرا در این ایران صدام را نمی‌شناسیم و تمام روایت‌ها آمریکایی است؟

حقیقت این است که مطالعه نمی‌کنیم و شاید برایمان موضوعیت نداشته باشد اما موضوعیت دارد چرا که او آدمی بود که آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها خیلی روی او بخاطر جنگ با ایران حساب باز کرده بودند. جغرافیای ایران ۳٫۷ برابر عراق است. جمعیت ما ۳ برابر عراق است. این موضوع نشان‌دهنده‌ی ۷ برابر برتری طبیعی است. در این حقیقت صدام با کشوری جنگ کرد که ۷ برابر از خودش بزرگتر بود. این موضوع را دنیا میدانست که فقط این آدم است که می‌تواند با ایران بجنگد. پشتوانه‌ای که برایش ایجاد کرده بودند، ۳۵-۳۶ کشور بود که فقط بیایند این ۷ برابر کاستی را پر کنند. سند این موضوع این است که ما در این این‌جا از ۱۵ کشور اسیر گرفتیم. قبل از جنگ یعنی در این سال ۵۸، حدود ۳ میلیون مصری به جامعه ۱۲ میلیونی عراق تزریق می‌شود که وقتی مردان عراقی به جنگ می‌آیند، این ها جای آنان را پر کنند. طبیعی است که ما باید دنبال مطالعه این کار باشیم.

من شیعه را از روی زمین محو می‌کنم/ از جنگ شیعه با شیعه بسیار خوشحال بود

بدل صدام در این کتاب شبیه صدام حرفی می‌زند. او می گوید که صدام روز من را صدا زد و گفت که منشور حکومتی بخاطر بعد از خودم نوشته‌ام. میخواهم آن را بخوانی و نظر بدهی. آن‌ها را دیدم و گفتم که قربان، خیلی خوب است اما آیا فکر نمی کنید که این سخت گیری‌هایی که بخاطر شیعیان دارید، غیر ممکن است؟ او گفت که من آدمی هستم که غیر ممکن‌ها را ممکن می‌کنم. من شیعه را از روی زمین محو خواهم کرد. حرف دوم این است که یک زمان ایرانی‌ها در این جنگ به ما حمله کرده بودند و ما تلفات بسیار زیادی داده بودیم. پیش صدام رفتم و گفتم که من ناراحت هستم. چرا که خیلی تلفات دادیم. صدام گفت که خیلی فکرت را مشغول این موضوع نکن چرا که همه لشگر ایران شیعه است، نصف ارتش من هم شیعه هستند و هر دو دشمن من هستند. هر دو همدیگر را می‌کشند و هر دو هم به جهنم می‌روند.. قطعا این موضوع ناشی از همان تربیت ۴ ساله صدام در این انگلیس است.

او هر ۳ داماد خود را کشت

صدام ۳ داماد داشت که برادر همدیگر بودند. حسین کامل، صدام کامل و حکیم کامل نام دامادهایش بود. حسین کامل یک زمانی راننده دایی صدام، خیرالله بوده است و بعدا تا درجه‌ی سرلشگری میرسد و کل نظام شیمیایی و سلاح میکروبی را در این عراق او پایه‌گذاری می‌کند و این را بخاطر ارتش عراق فراهم می‌کند. صدام هر ۳ داماد خود را کشت به این دلیل که فرار کردند و رفتند.

ماجرای اهانت داماد بزرگ صدام به امام حسین (علیه السلام)

در این سال ۱۹۹۱ یک انتفاضه‌ای در این عراق صورت می گیرد که سرکوب می‌شود. مسئول سرکوب قیام مردم کربلا حسین کامل بوده است. بر روی تانک هایی که او در این خیابان‌های کربلا آورده بوده است این جمله نوشته شده بود « لاشیعه بعد الیوم». ۳ داماد او به اردن فرار کردند و بعد از چندماه به عراق برگشتند و صدام هر ۳ نفر را کشت. خاطرم هست که یک سرباز عراقی در این همان ایام پیش من آمده بود. به او گفتم که اگر من جای دامادهایش بودم بر نمی‌گشتم چرا حسین کامل برگشت؟ در این جواب گفت که او باید برمی‌گشت تا جواب سوالی را که از امام حسین (علیه‌السلام) کرده بود را بگیرد. از او پرسیدم که چه سوالی از امام حسین کرده بود؟ در این جواب گفت که حرم امام حسین را حسین کامل به گلوله بست و همه زائران را قتل عام کرد. بعد از قتل عام و پایان کار، رو به امام می کند و با ادبیات زشتی به ایشان می‌گوید که تو حسین هستی و من هم حسین هستم. بجنگ تا ببینیم که کدام یک از ما پیروز هستیم.

ماجرای ملاقات‌های ازهاری با صدام پیش از جنگ

مردم ما با هم‌چنین طابفه‌ای جنگ کردند. آن‌ها آمده بودند تا یک هفته‌ای انقلاب نوپای ایران را براندازند. البته محاسباتشان در این ظاهر درست بوده است چرا که ما ارتشی نداشتیم و سپاه هم در این آن زمان یک نهاد فرهنگی بود و جانی بخاطر جنگیدن نداشت. کلی از ژنرال‌های زمان شاه رفته بودند و اطلاعات محرمانه را به ارتش عراق داده بودند و … البته هنوزهم بسیاری از‌ها هنوز هم هستند. صدام در این کتابی می گوید که ازهاری پیش از جنگ پیش من آمد. خب طبیعی است که ازهاری بخاطر این پیش صدام نرفته بوده است که راجع به خرمای بصره صحبت کند بخاطر این رفته بود که اطلاعات بدهد.

صدام بر روی سربازی مردم ایران حساب نکرده بود

این را میخواهم بگویم که محاسبات عراقی‌ها در این همه جا درست بود اما روی یک چیز حساب نکرده بودند و آن ناگهان سرباز شدن مردم بود. مردم ایران ناگهان سرباز شدند تا از آن‌چه که دوست دارند دفاع کنند.

روابط صدام با منافقین

از آدم مطلعی شنیدم که منافقین از پیش از انقلاب با بعثی‌ها همکاری داشتند. در این آن زمان اطلاعاتی‌های عراق به ایران می‌امدند، دستگیر می‌شدند، به زندان اوین میرفتند و در این آن‌جا با منافقین ارتباط برقرار می‌کردند. آن‌ها پی برده بودند که یک سازمان سیاسی نظامی در این این‌جا هست و این سازمان مخالف محمدرضا پهلوی است و بنابراین می‌توانند از آن استفاده کنند.  وقتی سال ۶۴ به عراق پناه بردند، مشخص است که در این آن‌جا سرپناهی داشتند و با ترور‌ها و شکنجه‌های آن‌ها میتوان فهمید که هیچ کدام از کارهای آن‌ها با روحیات ایرانی‌ها جور در این نمی‌آید. از یک طرف از صدام ارتزاق می‌کردند و از طرف مقابل‌ هم باید اطلاعات نظامی سیاسی به صدام می‌دادند. صدام ۳ برادر ناتنی داشت. این‌ها یکی از پایه‌های حکومت صدام بودند. یکی دیگر از پایه‌های حکومت هم دو پسر او بودند و داماد‌ها و البته سازمان امنیت او دو پایه دیگر حکومت صدام بودند. صدام بر روی صندلی با این ۴ پایه نشسته بود اما به مرور این پایه‌ها را از دست داد. اول برادرانش را از دست داد. این برادران با صدام اختلافات شدید خانوادگی بر سر موضوعات مختلف پیدا کردند.

وحشت عراقی‌ها از صدام بخاطر چه بود؟

این جور شخصیت‌ها در این دنیا محبوب نیستند و بلکه پر هیبت هستند. این ها ترسناک هستند. به این دلیل که سازمان امنیت قوی دارند. البته یک بخش از آن هم مسائل روانی است. صدام به کمک اهرم‌ها و پایه‌هایی که در این حکومت خود داشت شرایطی را بخاطر مردم کشورش فراهم کرده بود که حتی نمی‌توانستند نفس بکشند. این ترس در این وجود مردم عراق نهادینه شد و شاید هنوز هم این ترس نهادینه شده در این بعضی از مردم عراق وجود داشته باشد. خانمی را اکنون در این جدید دیدم که حتی می‌ترسید حرفی را راجع به خانواده‌اش بزند. به من میگفت که اجازه ندارم. ممکن است حزب بعث دنبالم بیاید. این موضوع در این حالی بود که او از سال ۱۳۶۰ در این ایران بود.

وضعیت خانوادگی صدام و برخورد‌های او با اطرافیانش؛ او با همه مشکل داشت

شبکه بی بی سی یک مستندی راجع به صدام ساخت که ۴ قسمت بود. آن مستند تقریبا به مشکل خانوادگی صدام می‌پرداخت. صدام با دخترانش، دامادهایش، پسرانش و… مشکل داشت. وقتی صدام کویت را اشغال کرد، بین پسران و داماد‌هایش سر بنز‌ها و شمش‌های طلایی که به عنوان غنیمت گرفته بودند، اختلاف افتاد. در این جایی خواندم که آن‌ها علاوه بر این غنائم، دستگاه چاپ اسکناس کویتی‌ها را هم با خود آورده بودند. اختلافات این‌ها بسیار زیاد بود و به خصوص زمانی که ۳ داماد صدام فرار کردند، اختلافات بیش‌تر شد. در این این زمان تنها کسی که حرف زد، طارق عزیز بود. او می‌گفت که چند قلوه سنگ از دامن کوه جدا شده است. صدام را به کوه تشبیه کرده بود و بقیه را به قلوه سنگ تشبیه کرده بود.

باید حواسمان به نقل تاریخ جنگ باشد/ ابعاد جهانی دفاع مقدس باید بیرون کشیده شود.

ما باید در این مورد تحلیلی که از جنگ می‌کنیم، بسیار حواسمان باشد. در این مورد ۲۸ مرداد، دنیا می‌گردد و آیت الله کاشانی و دکتر مصدق را پیدا می‌کند. البته نه این‌که این‌ها نبودند بلکه آن‌ها را بزرگ می‌کنند. حال ۵۰ سال است که ما مشغول این‌ها هستیم در این حالی که طراح این موضوع انگلیسی‌ها بودند و مجری آن آمریکایی‌ها بودند. اشرف پهلوی در این خاطراتش می‌گوید که طرح کودتا را به من دادند و من ۲۴ ساعته خود را از فرانسه به ایران رساندم و نامه را از پشت پرچین کاخ به ثریا دادم تا به دست محمدرضا شاه برساند. درباره‌ی جنگ هم هم‌چنین اتفاقی در این حال رخداد است و اگر حواسمان نباشد، بد می‌شود. دنیا امروز می‌گوید که یک آیت الله هاشمی رفسنجانی است و یک دکتر محسن رضایی. نباید مشغول این قضایا بشویم. این جنگ دفاعی بوده است و ذات آن هم مردمی بوده است همه آنچه که ملت ایران می توانسته است راجع به جنگ انجام بدهد، انجام داده است. بنابراین نباید خودمان را به خودمان مشغول کنیم بلکه باید یا کمک جهانی به صدام را افشا کنیم. بخاطر شروع هر جنگ دو عنصر لازم است. یک عنصر اراده است و دیگری عنصر بهانه است. اراده، اراده‌ی جهانی بود و بهانه قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر بود. این‌ها که می‌گویند بعد از فتح خرمشهر باید فلان اتفاق رخ میداد یا …. سوال نیست بلکه شبهه است. صدام جنگی را شروع کرده بود که اختیار تمام کردنش را نداشت. ما هم نمی توانستیم تمامش کنیم چرا که او ما را رها نمیکرد. قرار بر سقوط جمهوری اسلامی بود.

طه یاسین رمضانی،  یک جمله‌ای دارد که قابل تامل است. او می گوید که اختلاف ما با ایران اساسا بخاطر مرزها و اروند رود نیست. ما اساسا میخواهیم که ایران وجود نداشته باشد. ۵ ایران کوچک بخاطر ما بسیار بهتر از یک ایران بزرگ است. این «ما» که گفته می‌شود، عراق نیست چرا که عراق تا قوزک پای ایران هم نمی‌رسد بلکه این «ما» دنیای قدرتمند است که این جنگ را طراحی می‌کند و بهترین کسی که می‌تواند این کا را انجام بدهد، صدام است. صدام در این اواسط جنگ اعتراف می‌کند که من فریب خوردم. یا در این جای دیگری و بعد از عملیات مرصاد که آن‌ها به آن عملیات فروغ جاویدان می‌گفتند، در این گزارشی بیان می‌کند که «این چهار پای مجوس (رجوی) گفته بود که امام خمینی را تحویل شما می‌دهم»

رابطه صدام با غرب از چه زمانی شکرآب می‌شود؟

تحلیل من این است که تجهیزات و سلاحی که دنیای قدرتمند در این اختیار صدام قرار داده بود، بخاطر نابودی خاورمیانه کافی بود. اگر بخواهیم رخ ملت ایران را ببینیم، باید آن را در این جنگ ببینیم. دنیا میدانست که چه چیزی به صدام داده است و بنابراین بخاطر نابودی آن آمده بود. طبیعتا تاریخ انقضای او هم گذشته بود، همان طور که سال گذشته نخست وزیر سابق انگلیس گفته بود که تاریخ مصرف محمدرضا پهلوی تمام شده بود اما ما او را نگه داشتیم. اساسا انگلیسی‌ها کسانی را در این خاورمیانه می‌گمارند که نظامی هستند. در این دهه ۶۰ بود که جنبش افسران جوان را راه انداختند و قزافی روی کار آمد. این افراد نهاد خانواده ندارند مثل صدام. این چنین افراد خیلی راحت می‌توانند به نفع انگلیسی‌ها کسی را بکشند. البته این را باید بگویم که شرافت صدام بیش از ملکه انگلیس است. خودشان می‌دانستند که چه تجهیزاتی به صدام داده‌اند بنابراین بخاطر نابودی او آمدند.

صحبت‌های زن یونانی در این مستند تا چه اندازه اعتبار دارد؟‌

به نظرم این صحبت‌ها قابل اعتنا است. این خانم نه ایرانی است، نه عراقی است و نه کویتی است. او یونانی است و هیچ چیز ندارد که ذی نفع باشد. به نظرم حرف‌هایش باور پذیر است. ببینید انگلیسی‌ها به زور به صدام کت و شلوار و سیگار برگ دادند و رئیس جمهورش کردند. این تا جایی ادامه دارد و بالاخره اشباع می‌شود. او همه را می‌کشد و بنابراین یک کسی مثل میشل عفلق را کنار او می‌گذارند. در این تمام سال‌های جنگ متوجه نشدیم که حزب بعث و میشل عفلق چیست؟

ابعادی از جنگ وجود دارد که تاکنون نشان داده نشده است

اکنون کار رسانه‌ای است که دارد ما را نشان ‌می‌دهد. این چنین رسانه نباید ترسو باشد. رادیو و تلویزیون وکیل مردم هستند و باید حقوق خبری مردم را از دنیا بگیرند. رسانه قهرمان من است. اگر قهرمان من ترسو باشد، میلرزد و می‌بازد. همه‌تلاش ما این است که بگوییم همه آنچه که در این جنگ رخ داده است، همانی نیست که اکنون در این تلویزیون می‌بینید. جنگ ابعادی دارد که تلویزیون هنوز به آن پا نگذاشته است و شما معتقد هستید که سینما می‌تواند؟ خیر نمی‌تواند. نظام رسانه ای ما هنوز تفاوت بین تبلیغ و تعقل را نمی‌داند.

نظام رسانه‌ای ما هنوز با دستور زبان تبلیغی حرف می‌زند

جنگ دو دستور زبان دارد. یکی دستور زبان عصر جنگ است که دستور زبان تبلیغی است و درست هم هست. دستور زبانی است که تهییجی بوده و مردم را تشویق می‌کند که به جنگ بروند و … ما چه بخواهیم و چه نخواهیم تبلیغ با مبالغه توامان است. حال دستور زبان تبلیغی بعد از پایان جنگ به دستور زبان تعقلی می‌چرخد، گرد و غبار جنگ می‌خوابد، ما مینشینیم بررسی میکنیم و … نظام رسانه‌ای ما هنوز با دستور زبان تبلیغی حرف می‌زند و بخاطر این است که کسی رغبت نمی‌کند که از رسانه‌های ما در این مورد جنگ چیزی بشنود مگر آنکه حرف جدیدی زده باشد. فیلم مستند «عشق به سبک دیکتاتور» بسیار تاثیرگذار خواهد شد و شما خواهید دید که اگر این فیلم امشب پخش بشود، فردا صبح همه راجع به آن صحبت خواهند کرد. جامعه‌ای که مردم آن راجع به برنامه‌های رسانه‌اش در این شب گذشته صحبت نمی‌کند، معلوم است که آن رسانه خاموش بوده است. رسانه خاموش یعنی مرگ آن رسانه و نباید این اتفاق بیفتد. من چندباره این مستند را خواهم دید و از ساخت آن خوشحال خواهم بود.

بازجویی فرمانده عراقی از سربازش به دلیل این که نوزادی را نکشته بود

خاطرات افسران عراقی زیادی وجود دارد که صدام به این‌ها گفته بود که چرا ایرانی‌ها را اسیر می‌گیرید؟ ایرانی‌ها کسانی هستند که زندگی را دوست ندارند، پس این‌ها را بکشید. یا در این خاطره دیگری در این بصره روایت شده است که صدام در این پاسخ به سربازانش در این مورد این که رفتار ما در این مورد دختران و زنان ایرانی چه باید باشد می‌گوید که هر کاری دلتان خواست انجام بدهید. خاطرم هست که در این زمان جنگ با یک سرباز عراقی اسیر صحبت می‌کردم. او تعریف می‌کرد که در این خرمشهر با یک نوزاد رو به رو شدیم که گریه می‌کرد. یکی از دوستانم نوزاد را برداشت و با خود برد. بعدا خبر به گوش فرمانده می‌رسد که فلانی یک بچه ایرانی را برده است. در این نهایت مشخص می‌شود که فرمانده آن سرباز را به دلیل انجام این کار مورد بازجویی قرار می‌دهد، کودک را می‌کشد و البته در این نهایت آن فرمانده ناخودآگاه کشته می‌شود. این را می‌خواهم بگویم که خیلی از نظامیان عراقی در این ایران ماندند چرا که ایرانی‌ها با آن‌ها خوش رفتار بودند.

پسر صدام، هیچ کم از خود صدام نداشت

حزبی که خواستگاه آن به میشل عفلق و صلا‌ح الدین بیطار برمی‌گردد، به عراق کشیده می‌شود و جالب است که بدانید صدام خود را فراتر از حزب می‌دانست. وقتی قدرت بی نهایت به آن‌ها داده می‌شود و آن‌ها پاکدامنی و تقوی را ندارند، از اتفاق‌ها هم طبیعی است که رخ بدهد. پسر صدام، عدی، یک بدل داشت که یک کتاب در این آلمان می‌نویسند که من پسر صدام بودم و در این آن‌جا داستان‌هایی را از پسر صدام نقل می‌کند که می‌فهمیم پسرش هیچ کم از صدام نداشته است.

رفتار غرب در این قبال صدام در این آخر کار

بخاطر آن‌ها صدام با یک لیوان یک بار مصرف فرقی نمی‌کرد. او کاری که باید بخاطر انگلیسی‌ها و آمریکایی‌ها می‌کرد را انجام داد. اما آن ها ارباب‌های بی‌وفایی هستند و به نوکرانشان وفادار باقی نمی‌مانند. باید بگویم که عرب‌ها با هم پسر عمو هستند و گاهی با هم دعوا یا قهر می‌کنند. خیلی به دعواهایشان اعتماد نکنید.

تسنیم

آخر نوشته/*

733 650 - افشای پشت پرده زندگی صدام توسط معشوقه اش!
733 650 02 - افشای پشت پرده زندگی صدام توسط معشوقه اش!


گرداوری :جدید نیوز

افشای پشت پرده زندگی صدام توسط معشوقه اش!

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز